تبليغاتX
غارنشینی در این حوالی

 

...و برادر کیمیا شد

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 8:45 | لینک  | 

 

همه‌ش دل‌م می‌گیره

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 16:51 | لینک  | 

خب که چی؟ یک مناسبت دیگر زیر عددی در یکی از انبوه برگه‌های تقویم نوشته شد. بعد، از چند روز قبل از آن عدد، شهر را با بنرهای صورتی پر می‌کنند. عده‌ای جمع می‌شوند و سالنی کرایه می‌کنند و «دخترانی» را یک بعد از ظهر به صرف شیرینی و گل دعوت می‌کنند. این طور که پیدا است همه خوش‌حال‌اند و البته راضی. هم دختران گل به دست و هم مسولان وظیفه شناس. دختران از این که یک روز تمام رادیو و تلویزیون درباره آن‌ها حرف می‌زنند و مسولان هم خیال‌شان راحت شده که آن بودجه کذایی بالاخره خرج چند جعبه شیرینی و پوستر شد. آن وقت همه چیز فراموش می‌شود تا سال دیگر همین روزها. روزهایی که کارشناسان درباره موجود نه چندان پیچیده‌ای به نام «دختر» حرف بزنند. حرف‌های معمولی که زدن یا نزدن‌اش  دردی از هیچ کس دوا نمی‌کند. حالا فکر کنید ماجرا برعکس یا حتی جور دیگری بود. زیر آن عدد، عبارت دیگری، روز یک گروه دیگری از آدم‌ها را تبریک می‌گفت. آن وقت آن شیرینی بین کارگرها، مهندس‌ها، مستضعفان، مادران، نابینایان، پدران، پزشکان و هزار و یک «گروه» دیگر تقسیم می‌شد. گروهی که دارند از روزمرگی و تکرار خفه می‌شوند. گروهی که نه چیزی خوش‌حال‌شان می‌کند و نه امیدوار. گروهی از «آدم‌ها» که هر روزشان درست مثل روز قبل شروع و تمام می‌شود. حالا می‌خواهد آن روز، روز به نام‌شان باشد یا نباشد. مهم آن است که آن روز درست در همان ملالی تمام می‌شود که روزهای قبل.

...................................................

پی‌نوشت: این یادداشت قرار بود به مناسبت "روز دختر" در صفحه یادداشت مجله چاپ شود که اساتید صلاح ندانستند.

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 12:31 | لینک  | 

 

حالا باز هم سکوت و سکوت و سکوت...

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 14:26 | لینک  | 

 

اگر شد و پیدا شد، آیینه‌ی دقی و سنگ صبوری

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 5:29 | لینک  | 

دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به کسی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به چیزی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به خواب عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به دیدن عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به راه رفتن عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به خواندن عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به بیداری عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به نوشتن عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به شنیدن عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد به زندگی عادت کنم. دل‌ام نمی‌خواد... دل‌ام نمی‌خواد عادت کنم.
نوشته شده توسط ایثار در ساعت 7:8 | لینک  | 

 

حالا که عدد نمی‌دی، حداقل انصاف داشته باش و صبر بده

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 3:9 | لینک  | 

 

هوس کردم تو این هوا راه برم و انار دون شده بخورم

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 17:37 | لینک  | 

 

              اعتراف می‌کنم این روزها جور دیگری‌ام؛ سوای همه روزهای "جور دیگری".

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 14:1 | لینک  | 

 

هیچ سیری چند؟

خریدارم...

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 3:3 | لینک  |