تبليغاتX
غارنشینی در این حوالی

 

خودم، بی‌حوصلگی‌ام، فکر و خیال‌ام و...

هزار و یک درد و مرض دیگر را

قورت می‌دهم و دوباره

بلند می‌شوم

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 23:6 | لینک  | 

 

خیلی وقته اشک تو چشم‌هام

حلقه زده

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 5:29 | لینک  | 

با تمام وجودتان نفس عميق بكشيد اما نفس نكشيد...


پ.ن: همه كساني كه لينك وبلاگ شان اين كنار هست به اين بازي دعوت شدن.
نوشته شده توسط ایثار در ساعت 4:24 | لینک  | 

درها بسته...

دل... خسته...

من... در انتظار صدایی...

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 4:18 | لینک  | 

وقتی می‌خوام باهاش حرف بزنم خیره می‌شم به سقف. خب، چون از اول گفتن جایی اون بالا است. نگفتن تو کمده یا زیر میز کامپیوتر یا حتی پشت قفسه کتاب‌ها. گفتن اون بالا است. حالا من هم همین جور خیره می‌شم... خیره می‌شم به سقف.

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 22:6 | لینک  | 

 

...و برادر کیمیا شد

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 8:45 | لینک  | 

 

همه‌ش دل‌م می‌گیره

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 16:51 | لینک  | 

خب که چی؟ یک مناسبت دیگر زیر عددی در یکی از انبوه برگه‌های تقویم نوشته شد. بعد، از چند روز قبل از آن عدد، شهر را با بنرهای صورتی پر می‌کنند. عده‌ای جمع می‌شوند و سالنی کرایه می‌کنند و «دخترانی» را یک بعد از ظهر به صرف شیرینی و گل دعوت می‌کنند. این طور که پیدا است همه خوش‌حال‌اند و البته راضی. هم دختران گل به دست و هم مسولان وظیفه شناس. دختران از این که یک روز تمام رادیو و تلویزیون درباره آن‌ها حرف می‌زنند و مسولان هم خیال‌شان راحت شده که آن بودجه کذایی بالاخره خرج چند جعبه شیرینی و پوستر شد. آن وقت همه چیز فراموش می‌شود تا سال دیگر همین روزها. روزهایی که کارشناسان درباره موجود نه چندان پیچیده‌ای به نام «دختر» حرف بزنند. حرف‌های معمولی که زدن یا نزدن‌اش  دردی از هیچ کس دوا نمی‌کند. حالا فکر کنید ماجرا برعکس یا حتی جور دیگری بود. زیر آن عدد، عبارت دیگری، روز یک گروه دیگری از آدم‌ها را تبریک می‌گفت. آن وقت آن شیرینی بین کارگرها، مهندس‌ها، مستضعفان، مادران، نابینایان، پدران، پزشکان و هزار و یک «گروه» دیگر تقسیم می‌شد. گروهی که دارند از روزمرگی و تکرار خفه می‌شوند. گروهی که نه چیزی خوش‌حال‌شان می‌کند و نه امیدوار. گروهی از «آدم‌ها» که هر روزشان درست مثل روز قبل شروع و تمام می‌شود. حالا می‌خواهد آن روز، روز به نام‌شان باشد یا نباشد. مهم آن است که آن روز درست در همان ملالی تمام می‌شود که روزهای قبل.

...................................................

پی‌نوشت: این یادداشت قرار بود به مناسبت "روز دختر" در صفحه یادداشت مجله چاپ شود که اساتید صلاح ندانستند.

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 12:31 | لینک  | 

 

حالا باز هم سکوت و سکوت و سکوت...

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 14:26 | لینک  | 

 

اگر شد و پیدا شد، آیینه‌ی دقی و سنگ صبوری

نوشته شده توسط ایثار در ساعت 5:29 | لینک  |